محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

270

اكسير اعظم ( فارسى )

عضو مؤف بايد كرد و كذلك از اعضاى ظاهرى بعد استقرار ماده تنقيه از ذات عضو بايد كرد كه در اين هنگام امالهء او بيفائده است به سبب سكون حركت آن اورام و بثور ظاهر بدن بدان كه اورام جمع ورم است يعنى آماس و آن زيادتى غير طبيعى است كه در عضوى حادث شود از مادهء فضليهء ممدوده به نهجى كه موجب ضرر گردد و درد آرد به مس كردن او و يا به غير مس و موادى كه از آن اورام پيدا شود شش است يعنى اخلاط اربعه و مائيت و ريح و ورم يا حار باشد و يا غير حار و ورم حار يا بالعرض بود كه آن را حرارت به عفونت عارض گردد چون بلغم كه به عفونت گرم شود و سودا احراقى حار به احتراق كه در ماده حاصل شود و در آن باقى ماند غالب را مقدم مىدارند فلغمونى حمره گويند . و اگر صفرا غالب باشد حمرهء فلغمونى گويند و اما ورم غير حار يا از مادهء بلغمى باشد يا سوداوى يا مائيت يا ريحى و اورام بلغمى دو نوع است اگر مادهء آن مخالط و داخل جوهر عضو و غير متميز بود ورم رخو گويند . و اگر خارج از آن و متميز در غلاف باشد سلع لينه گويند و اكثر اورام زمستان بلغمى باشد حتى كه حالا از آن سفيدرنگ بود و اورام بلغمى مختلف بود به حسب غلظ بلغم و رخاوت و رقت او حتمى كه مشابه مادهء سوداوى و مادهء ريحى گردد و اورام حادث از ماده سوداوى سه قسم است اگر سودا داخل عضو و مولم بود سرطان گويند . و اگر ساكن هادى باشد صلابت گويند و اكثر اين هر دو خريفى بود . و اگر خارج بود و مولم نباشد اقاسم غدد بود كه از آن جمله خنازير و سلع است و اما اورام مائيه اگر عام بود استسقا . و اگر خالص بود قبيلهء مائى و ورم حادث در قحف از مائيت و مانند آن است و اما اورام ريحى دو نوع است اگر ريح مخالط عضو و ملايم بود تهبج گويند . و اگر مجتمع و صلب بود نفخه گويند بثور جمع بثره است و آن از جنس دوم بود زيرا كه بثور اورام صغار است چنانچه اورام بثور كبار است و بثور نيز مانند اورام بعضى دموى باشد مانند جدرى و شرابى دموى و بعضى صفراوى مثل شراى صفراوى و نمله و جاورسيه و جمره و نار فارسى و مختلط مانند حصيه و نملهء متاكله و مسامير و جرب و ثآليل و غيره و بعضى بلغمى مانند شراى بلغمى و بعضى سوداوى مانند عرق مدنى و جرب سوداوى و ثولول و بعضى مائى مثل نفاطات و بعضى ريحى مانند نفاخات . شيخ و شراح قانون مىنويسند كه اورام و بثور حاره كه از خون باشد يا از دم محمود بود يا از دم ردى مذموم و هر واحد از اين هر دو يا غليظ يا رقيق باشد . پس اقسام ورم دموى چهار بود : يكى متكون از خون محمود غليظ و اين مختص به اسم فلغمونى مطلق است و اين لحم و جلد هر دو را اخذ مىكند و با ضربان مىباشد . دوم كاين از خون محمود رقيق و آن فلغمونى است كه جلد را تنها فرامىرسد و اين شوكه و شراى دموى است و با ضربان نمىباشد به سبب خلو ظاهر جلد از شرائين . سوم حادث از خون ردى غليظ و از اين انواع خراجات رديه حادث شود پس اگر رداءت و احتراق او اشتداد نمايد حمره حادث گردد و احتراق و خشكريشه پيدا كند و بدتر از آن نارفارسى است . چهارم حاصل از خون ردى رقيق است و اين فلغمونى مائل به حمره بود مع رداءت و خبث پس اگر رقيق‌تر باشد حمرهء فلغمونى باشد . و اگر رداءت او زياده‌تر بود حمرهء ذى نفاخات و نفاطات و احتراق و خشكريشه حادث شود . و چون ماده ورم حار كثير باشد و ورم بسيار بزرگ گردد آن از جمله اورام طاغونيه قتاله بود و اين اصناف اورام رديه و مانند آن در سال و با كثرت مىنمايند و ردى از اورام حاره آن است كه به سوى انحطاط كه تابع او نرمى و كوچكى مىباشد منتهى نشود و نه به سوى جمع ريم بلكه به سوى فساد عضو مؤدى گردد و متعفن گرداند و فساد عضو مؤدى گردد و متعفن گرداند و فساد عضو گاهى از فساد مادهء او باشد و گاهى به سبب عظم آن ورم و دائما از عظم ورم و كثرت ماده نباشد بلكه گاهى از خبث ماده بود . بدانند كه اورام كمتر از مادهء مفرد صرف باشند و اكثر آنها مركب بوند از مواد و بدان كه هر ورم كه در ظاهر بود با وى ضربان نباشد آن ريم نكند . صاحب كامل گويد كه ورم غلظ و انتفاخ است كه در عضو حادث شود از فضل مادهء كه تمديد و ملاى آن نمايد و اين ماده با انصباب نمايد به سوى آن از عضو ديگر كه او را دفع كند و از نفس خود پاك نمايد و يا در همان عضو متولد شود . و انصباب ماده از عضوى بعضو ديگر به سبب اجتماع اين اسباب سته مىباشد : يكى قوت عضو